Celeb Buzz
news /

lose track of - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس

1. I was following the man when he dived into a small restaurant and I lost track of him.

[ترجمه زینب سرآمد] داشتم آن مرد را دنبال می کردم که او شیرجه رفت تو یک رستوران کوچک و من ردش را گم کردم.

|

[ترجمه گوگل]من در حال تعقیب مرد بودم که او به یک رستوران کوچک شیرجه زد و رد او را گم کردم
[ترجمه ترگمان]داشتم دنبال مردی می رفتم که به یک رستوران کوچک می رفت و من ردش را از دست دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I was so absorbed in my work that I lost track of time.

[ترجمه گوگل]آنقدر در کارم غرق بودم که زمان را از دست دادم
[ترجمه ترگمان]چنان غرق در کار بودم که زمان را از دست دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He lost track of her after her family moved away.

[ترجمه Bob] بعد از اینکه خانوادش از آنجا رفتند، او را به کلی فراموش کرد

|

[ترجمه گوگل]پس از اینکه خانواده اش از آنجا دور شدند، رد او را گم کرد
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه خانوادش رفتن، ردش رو از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They lost track of each other in the ensuing years.

[ترجمه گوگل]آنها در سالهای بعد رد پای یکدیگر را گم کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها در سال های پس از آن یکدیگر را از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His mind would wander, and he would lose track of what he was doing.

[ترجمه گوگل]ذهنش سرگردان می شد و ردیابی کاری که انجام می داد را از دست می داد
[ترجمه ترگمان]ذهنش سرگردان بود و او رد کاری را که می کرد از دست می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I've lost track of the number of times he's asked me to lend him money.

[ترجمه گوگل]تعداد دفعاتی که او از من خواسته به او پول قرض بدهم گم شده ام
[ترجمه ترگمان]تعداد دفعاتی که از من خواسته که بهش پول قرض بدم رو از دست دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We took a walk along the river and totally lost track of time.

[ترجمه گوگل]در کنار رودخانه قدم زدیم و زمان را کاملا گم کردیم
[ترجمه ترگمان]ما در طول رودخانه قدم زدیم و مسیر گذر را کاملا از دست دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He had lost track of what he was saying and began to ramble.

[ترجمه گوگل]او از حرف هایش گم شده بود و شروع به هجوم کرد
[ترجمه ترگمان]او رد آنچه را که می گفت از دست داده بود و شروع به گردش می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Despite his precautions, he sometimes loses track of her and she is left unattended.

[ترجمه گوگل]با وجود تدابیر احتیاطی، گاهی اوقات رد او را از دست می دهد و او بدون مراقبت رها می شود
[ترجمه ترگمان]با وجود این اقدامات احتیاطی، او گاهی اوقات خود را از دست می دهد و او بدون نظارت رها می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The minister said he felt disorientated, the blinds were drawn, and he lost track of time.

[ترجمه گوگل]وزیر گفت که احساس سردرگمی می‌کند، پرده‌ها کشیده شده است و زمان را از دست داده است
[ترجمه ترگمان]وزیر گفت که در گم شده است، کرکره ها بسته بودند و زمان را از دست داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I lost track of the rest.


12. But it started to get dark and we wondered if you might have lost track of the time.

[ترجمه گوگل]اما هوا شروع به تاریک شدن کرد و ما به این فکر کردیم که آیا ممکن است زمان را گم کرده باشید
[ترجمه ترگمان]اما شروع به تاریک شدن کرد و ما در این فکر بودیم که آیا ممکن است مسیر خود را از دست داده باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We teachers became mathematicians, seeing all these bloody points, but we lost track of the line.

[ترجمه گوگل]ما معلمان با دیدن همه این نکات خونین ریاضی دان شدیم، اما مسیر خط را گم کردیم
[ترجمه ترگمان]ما معلم ریاضی شدیم و همه این نکات لعنتی را دیدیم، اما مسیر خط آهن را از دست دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You don't want to lose track of your child's comings and goings, particularly at night.

[ترجمه گوگل]شما نمی خواهید مسیر رفت و آمد فرزندتان را به خصوص در شب از دست بدهید
[ترجمه ترگمان]شما مایل نیستید رد پای بچه خود را از دست بدهید، مخصوصا در شب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید